شروع شد غزلم…

می‌گویند وقتی هواپیما، به آن عظمتش، چند هزار کیلومتر راه را طی می‌کند بیشترین سوختش را همان ابتدای بلند شدن از زمین مصرف می‌کند. پشت فرمان هواپیما که ننشسته‌ام اما ماشین را خوب می‌دانم که بیشترین گاز را، زبان‌بسته، زمانی می‌زند که چراغ راهنمایی سبز می‌شود و قصد می‌کند که از سکون، حرکت کند.

خوب که فکر می‌کنی می‌بینی سخت‌ترین لحظه‌ی همه چیز، اولین لحظه‌اش است. عین پسرک این عکس… معلوم نیست چند لحظه قبل از این تصویر، چه حرف‌ها در دلش می‌گفته و چه دل‌شوره‌ها داشته و چه فحش‌ها که به زمین و زمان نمی‌داده…

فکرش را بکن اما چند لحظه‌ی بعد… تمام وجودش غوطه‌ور در آب (و احتمالاً چند لحظه بعدترش سرخوش از احساس خوب غلبه بر ترس!).

خلاصه که از شما چه پنهان یکی از سخت‌ترین نوشته‌های وبلاگ، اولینِ آن است، با هزار کارِ مهم‌تر که به ذهنت می‌آید: هنوز فلان پلاگین را نصب نکرده‌ام؛ اول درباره‌ی من را بنویسم بعد این را (در واقع بعداً این نوشته را ویرایش کردم و لینک را اضافه کردم!)؛ بگذار قالب را کمی بیشتر ویرایش کنم!

و جهت فائق آمدن به این وضعیت، اولین نوشته‌ام را منتشر می‌کنم و بعد باقیِ کارها.

به امید آن که وب‌نوشته‌ها، سند پیشرفت روزانه‌ی نویسنده‌اش باشد و بهانه‌ای برای رشد کردنش!

کامنت بگذارید...

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *