کلید خانه‌ات دست چند نفر است؟

دیروز در فرصتی که داشتم نگاهی به بخش اخبار اپلیکیشن feedlyم انداختم. دیروز فرصت نکرده‌بودم و تعداد خبرهای خوانده نشده‌ام از ۶۰۰ عنوان بیشتر شده‌بود… به جز دو سه مورد، از روی عنوان بقیه گذشتم… داخلی و خارجی هم نداشت! نه نوسان شاخص‌های اقتصادی، نه تنش‌های سیاسی، نه حتی آمار مرگ و میرهای بیماری‌ها یا فناوری‌های نوین برایم جذابیتی نداشت… (بخش وبلاگ‌ها و بخش‌های تخصصی‌ای که در feedly ساخته‌ام را تقریباً هر روز چک می‌کنم اما اخبار، بیش‌ترین حجم و کم‌ترین جذابیت را دارد.)

گاهی در جمع‌های دوستانه و خانوادگی، آشنایان متعجب می‌شوند که چطور با وجود فعالیت‌های اقتصادی نسبتاً گسترده‌ای که دارم یا علاقه‌ام به سلامت، بهداشت و فناوری، نسبت به خبرها و اتفاقات (حتی تأثیرگذارهایشان) عکس العمل خاصی نشان نمی‌دهم.

دوستان نزدیکم می‌دانند که نه تنها نسبت به اخبار، که نسبت به بسیاری از اتفاقات اطرافم چنین حسی دارم: رفرنس فلان درس عوض شده، نمره‌های بهمان درس خیلی پایین بوده، سازوکار یا ظرفیت‌های انتخاب لاین بیمارستان تغییر کرده… و در تمام این موارد عکس العمل غالب من این است که خب ناهار چی بخوریم؟

خاطرم هست در ۱۵ سالگی سر کلاس زبان استاد محمد خاری صحبت دعوا و جواب‌دادن به فحش مطرح بود. (سال اول دبیرستان بودم و خب دبیرستان است و دعواهای برسر فحش‌های ناموسی!) یک نفر گفت وقتی کسی فحش می‌دهد دارد به شخصیتمان توهین می‌کند. محمد خاری با تمأنینه‌ی همیشگیش حرفی زد که همواره در گوشم زنگ می‌زند:

تو را نمی‌دانم اما من شخصیتم را آنقدر بالا تعریف کرده‌ام که امثال او حتی دستشان هم به آن نمی‌رسد؛ چه برسد بخواهند به آن توهین کنند.

چرا از تغییر رفرنس امتحان به هم نمی‌ریزم؟ چرا باید بریزم؟ مگر چه چیزی از من تحت تأثیر این امتحان قرار می‌گیرد؟ اگر این موضوع برایم مهم است، از آموزشی‌ترین منبعِ موجود مطالعه‌اش می‌کنم تا بیاموزم و اگر مهم نیست جزوه و اسلاید را دم امتحان مطالعه می‌کنم و پاس می‌شوم (هر دو، درونی هستند، نه بیرونی).

چرا این که منبع ویروس کرونای جدید خفاش است یا مار یا آرمادیلو برایم فرقی ندارد؟ چون اصول بهداشتی و پیشگیری از بیماری‌های تنفسی همان است که هست… این اطلاعات برای سیاست‌گذاران سلامت حال حاضر چین و محققین سلامت دام مهم است و بس.

ظرفیت بیمارستان یا انتخاب لاین تغییر کرد؟ خب نهایت اتفاقی که می‌افتد جابجا شدن چند بخش و بیمارستان و نهایتاً فرصت کم برای خواندن آزمونی است که به همان استدلال، تأثیرگذاری آن چنانی ندارد.

خاطرم هست در اولین ترم‌های دانشگاه، یکی از دانشجویان به کارشناس آزمایشگاه بافت‌شناسی گفت وقتی به یک نفر نمره اضافه می‌کنید، این می‌تواند روی معدلش و رتبه‌اش تأثیر بگذارد که روی طرح رفتن یا نرفتن، سربازی رفتن یا نرفتن و همه‌ی این‌هایش مؤثر است و می‌تواند تمام زندگیش را تحت تأثیر قرار دهد. آن کارشناس عزیز که درس آکادمیک بافت‌شناسی نخوانده بود اما از تجربه‌اش محل مشورت اساید و دانشجوهای تحصیلات تکمیلی هم بود به آرامی گفت «اگر تمام زندگیت اینطور می‌تواند تغییر کند پس در معنای زندگی دوباره فکر کن!»

راست می‌گفت… دست خودمان است، ارزش‌ها و هدف‌هایمان… دست خودمان است چقدر تمناهایمان وابسته به دیگران باشد.

بیشترین استرس و نگرانی از اتفاقات را کسی دارد که تمنیاتش سراسر وابسته به مردم باشد. و بیشترین آرامش را کسی دارد که تمنیاتش دست کسی جز خودش نباشد.

اگر شایع شود در محله‌ای چند نفر دزد آمده، بیشتر از همه چه کسی مضطرب می‌شود؟ همان کسی که کلیدهای بیشتری از خانه‌اش در دست مردم دارد. کلیدهای خانه‌ات را دست خودت نگه دار، آن وقت ببین چطور از غوغای جهان بیرونت آزاد می‌شوی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *