ما مردم همیشه مبارز

خبر ساده بود: محمدرضا شجریان در گذشت. (ساده اما غمناک)

عکس‌العمل‌ها به این خبر اما… مثل همیشه: سریع دو دسته شدیم.

عده‌ای شروع به گریبان چاک‌کردن و وامصیبتا گفتن کردند و بی‌توجه و وضعیت بهداشتی کشور تجمع‌ها کردند و جلوی بیمارستانی که حتی بوق‌زدن هم ممنوع است شعار دادند. (البته این بوق‌زدن جلوی بیمارستان هم از آن کمدی‌هایی است که بارها به خاطرش با راننده‌ها دعوا کردم و ظاهراً برای هیچ کس دیگر مهم نیست آرامش بیماران و آن تابلوهای بوق‌زدن ممنوع)

عده‌ای دیگر شروع به گریبان چاک‌کردن و دهن‌کجی‌کردن کردند که خب حالا که چه؟ مگر چه شده؟ (و صدای مگر چه شده‌شان آنقدر بلند بود که تو فکر می‌کنی شاید واقعاً چیزی شده!) و خاله‌زنکانه (عمومردکانه) شروع کردند به حلاجی گذشته‌ی آدم‌ها و خلاصه شدیم همان خاورمیانه‌ی همیشه:

در حال مبارزه برای اثبات ناحقی “دشمن” و حقانیت خودمان.

از دوستی شنیدم که می‌گفت حدود ۷۰ درصد جنگ‌ها و درگیری‌های دنیا در خاورمیانه اتفاق می‌افتد. منطقه‌ای که ساده انگارانه است اگر بگوییم نفرین نفت بر سر آن است چرا که این درگیری‌ها و کشمکش‌ها قبل از نفت هم بوده. ساده انگارانه است که بگوییم استکبار نوین چرا که این منطقه‌ی تکه‌تکه، قبل از آن که اروپایی باشد و آمریکایی شکل گرفته‌باشد هم قلب وامصیبتا و واحسرتا گفتن‌های فراوانی بوده.

هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست…

راستی خبر دارید در همین هیاهوی مرده‌باد و زنده‌بادهایی که سالی یکی دوبار می‌سازیم، چه اتفاقاتی در دنیا می‌افتد؟ شرکت‌های فناوری اروپا طی آن یک هفته‌ی شلوغی‌های ما چقدر با تحقیقاتشان به ارزش سهامشان افزوده می‌شود و NGOهایشان طی آن یک هفته چقدر برنامه‌هایشان برای بهبود زندگی مردم به پیش می‌رود؟ و هفته‌ی بعدش ما دوباره می‌رویم و به آن‌ها مرگ می‌فرستیم که اینقدر پیشرفت کردند… و لابد آن‌ها ما را مشغول به این شلوغی‌ها کردند که از قطار پیشرفت عقب بمانیم.

البته این که آن‌ها از گل‌آلود شدن آب ما خوشحال می‌شوند یا ناراحت چیزی است که استراتژیست‌هایمان باید بررسی کنند اما آنجا زیبا می‌شود که یک هفته دوباره توی سر هم می‌زنیم و دعوا می‌کنیم که این شلوغی کار آن‌ها بود یا کار خود ما؟!

و خدا بزرگ است برای هفته‌ی بعد دوباره یک اتفاق می‌افتد که دوباره دوپاره بشویم و به جان هم بیفتیم…

ما شده‌ایم مردمی همیشه مبارز… نه آنطور که در فرهنگمان به آن توصیه شده، مبارز در راه رسیدن به اهداف و آرمان‌هایمان… که این اهداف و آرمان‌ها را خیلی وقت است زیر دست و پای شلوغ‌کردن‌هایمان له کرده‌ایم. مبارز در راه مبارزه…

چندین سال پیش ویدئویی از مصاحبه با یک سرباز آمریکایی در عراق دیدم که وقتی از او پرسیدند چرا به اینجا آمده‌ای گفت just for fun. آن روز برایم این جمله سنگین بود… که چطور می‌شود یک نفر از آمریکا بکوبد بیاید وسط میدان جنگ عراق، برای تفریح… امروز می‌بینم که غالب جمعیت کشورم برای تفریح، همیشه به دنبال بهانه‌ی درگیری و دعوا هستند.

گاهی فکر می‌کنم مریم میرزاخانی خوش‌شانس بود که قبل از توسعه‌ی اینچنینیِ شبکه‌های اجتماعی فوت کرد اگر نه او هم بهانه‌ی یکی دیگر از مبارزات هفتگی ما ایرانی‌ها می‌شد… عده‌ای وطن‌فروشش می‌خواندند که چرا عکس بی‌حجاب دارد و چرا خارج از ایران بوده و عده‌ای ملکه و قدیسش می‌خواندند که رفت و خوشبخت شد و ما هم برویم…

نفرین خاورمیانه، نه نفت است و نه استکبار و نه هیچ چیز دیگری… نفرین خاورمیانه شهروندانی هستند که به جای تلاش برای بازتر کردن مغزهایشان، توسعه‌ی دانش و فهمشان، یا پیشرفت مملکت و زندگیشان، فقط دهان‌هایشان را باز نگه می‌دارند و هر هفته به دنبال غوغا و هیاهوی تازه‌ای هستند که از دهان بازشان فریاد برآورند.

 

5 پاسخ به “ما مردم همیشه مبارز”

  1. حرف دل خیلی هارو زدی .امیدوارم انقدری شجاع باشم تا دوام بیارم وکشورم رو بسازم .این روزا بیشتر از همه به امید رفتن زندگی می کنم😕

    1. مهرسا جان سلام
      راستش چیزی که می‌گی رو خوب می‌فهمم. خصوصاً که من و بخشی از کسایی که از اینجا رد می‌شن و این حرف‌ها رو می‌خونن بارها فرصت رفتن رو داشتن و تو دوراهیِ موندن و رفتن باید انتخاب می‌کردن.
      امروز استاد عزیزی تو اینستاگرامش نوشته‌بود:

      Marriage is hard. Divorce is hard. Choose your hard.
      Obesity is hard. Being fit is hard. Choose your hard.
      Being in debt is hard. Being financially disciplined is hard. Choose your hard.
      Communication is hard. Not communicating is hard. Choose your hard.
      Life will never be easy. It will always be hard. But we can pick our hard…

  2. سلام، چرا این قدر دیر به دیر مطلب می نویسی؟
    حالا که دوران کرونا اومده و سیستم سلامت رو به چالش کشیده قبول داری که نسبت پزشک ( به خصوص پزشک متخصص) به مردم کم هست و توانایی سرویس دهی مناسب رو نداره؟ ( تو حالت عادی سرویس گران قیمت که ناشی کمبود هست و حالا که ۱۰ نفر در صف یک تخت آی سی یو هستند)
    یکی از دلایل مهم که ما متخصص در حوزه پزشکی کم داریم کنکور هست که به طور نادرستی و به خاطر منافع عده ای در اقلیت تنظیم شده. ( کنکور مشخص می کنه که در یک سال چندتا پزشک به کشور اضافه بشه و این ظرفیت رو کی تعیین می کنه؟ مسیولینی که خودشون پزشک هستند و کمبود پزشک به درآمد اون ها کمک می کنه)
    این وضعیت رو جاهای دیگر هم داریم: وکلا و … . فقط این جمله که:
    «هر جا که برای رسیدن به چیزی صف ایجاد بشه، فساد هم در کنارش ایجاد می شه.»

    1. سلام حسین جان
      اولین جمله‌ت (چرا اینقدر دیر به دیر مطلب می‌نویسم) رو دیدم، دیدم همین کامنت رو دارم با تأخیر تقریباً ۲ ماهه جواب می‌دم.
      حقیقت اینه که تراکم کارها و پروژه‌ها، در کنار کشیک‌ها، باعث می‌شه وقت کمتری برای نوشتن داشته‌باشم.
      بعلاوه یه قانون ذهنی‌ای دارم که وبلاگ رو حتماً با لپ‌تاپ بنویسم: تو فاصله‌ی بین جرقه‌زدن ایده تا رسیدنم پای لپ‌تاپ، معمولاً متن توی ذهنم جذابیتش رو برای خودم هم از دست می‌ده و به این نتیجه می‌رسم که حرفم خیلی هم حرف خاصی نیست که بخوام تو وبلاگ بنویسم (اینجا خیلی با وسواس می‌نویسم!) و خب حرفم به استوری یا پست اینستاگرام منتهی می‌شه!

      درباره‌ی چیزی که درباره‌ی تعداد گفتی، حقیقت اینه که اوضاع (از چشمِ منی که داخل سیستم بهداشتی هستم) کمی به نظرم متفاوت‌تره: با شروع کووید، نظام بهداشت و درمان بهم ریخت. عین مورچه‌هایی که توی لونه‌شون یک قطره آب بیفته.
      صف‌ها به قول تو تشکیل شدن و سخنرانی بیل گیتس به سرعت ترند شد که قبلاً گفته‌بود ما برای پاندمی بعدی (بعد از ابولا) آماده نیستیم و دیدیم که نبودیم و پیش‌بینی‌هاش به وقوع پیوست.
      اما کمی بعدتر، ساختار بهداشت و درمان توی کشور ما (مثل باقی کشورها) تغییر شکل داد. سیستم تریاژ بهبود پیدا کرد؛ نظام ارجاع (در مقایسه با ویزیت مستقیم متخصص) گسترده‌تر شد و اقبال مردم به خانه‌ها و مراکز بهداشت بیشتر شد؛ پزشکان به پروتکل‌ها بیشتر تکیه کردن: و بعد از مدتی صف‌ها از بین رفتن.
      در واقع برعکس تو حسین جان من معتقدم مشکل بهداشت و درمان توی پاندمی کووید، در ایران مثل تمام دنیا، ساختار ناکارآمد و چینش نامناسب منابع بود نه کمیتِ منابع.
      درباره‌ی مصادیق مشکلات ساختاری صحبت زیاد می‌شه کرد و اون‌هایی که بیشتر از من تو «مدیریت نظام سلامت» کار کردن بیشتر از من هم می‌تونن صحبت کنن اما خیلی موضوع صحبت الآن من و تو نیست.
      به نظر من پاندمی به دنیا (و باز تأکید می‌کنم ایران هم به عنوان جزئی از دنیا) نشون داد که اولاً ساختار سلامت نیاز به تغییر شکل داره، و ثانیاً مثل باقی صنایع نیاز به agility بیشتری داره.
      درباره‌ی کمیت پزشکان کشورمون خیلی قاطع نمی‌تونم حرفی بزنم چون همه‌ی جنبه‌ها رو الآن نمی‌بینم. در مورد کمیت سایر حرفه‌ها هم که کلاً جنبه‌ای رو نمی‌بینم!
      اما با داده‌هایی که دارم این دوتا نکته رو می‌تونم قاطع بگم:

    2. اول این که ما مشکل زیادی با overspecialization داریم و در سطوح پایین و مقدماتی ضعیفیم (به نظرت از ۱۰ نفر بیمار با شکایت زانو درد، چند نفر اول پزشک عمومی می‌رن و بعد متخصص ارتوپد؟ چند نفر مستقیم می‌رن پیش فوق تخصص زانو؟)
      دوم این که اگر هم نیاز به افزایش کمیت پزشکان باشه، زیرساخت‌های حال حاضر (فضاهای آموزشی دانشگاهی و بیمارستانی، زمان‌های موجود، ابزارهای functional) به هیچ عنوان نمی‌تونه از افزایش کمیت پشتیبانی کنه و حداقل چند سال قبل از افزایش ظرفیت آموزش پزشکی، باید این زیرساخت‌ها بهبود پیدا کنه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.